|
|
|
|
|
هیچ چیز بجز مرگ
قور سو نه لی هه ن گه دل مه کاوان ( qorsonali han ga dil makawan) گوره ل پر قله مه بی شونی ده نگه ن (per qalama bi shoni dangin) دل مه تلیشنه ی وه کوره ریکا ( dil matilěshini va kora rika) وه زوینی وژ ، زوین زوین (va zuěně wězha zuěn zuěn) چوی کشتی حورد بی مه چویچیم نه ی یک choy kashtě hurd bě machoy chym na yak هه نی مه مریم ( hani maměrym) .... ناله مرگ ژه بن مزگ سو خانم ( nala marg zha ban mazg sukhanim)
چوینا لویله سگ ، بی یه سگی بو( Choyna loylih sag bi ya sagi b ) ..... « پابلو نرودا» برگردان به فارسی: گورستانهایی هستند که دلگیرند گورهایی مالامال استخوان که صدایی از آنها بر نمی خیزد قلب در میان معبری به پیش می رود، در سیاهی اش ، سیاه ، سیاه همچو کشتی شکسته ای در خویش فرو می رویم هنگام مرگ،
.... مرگ در مغز استخوان چون زوزه ایی است بی حضور سگ، ---------------------------------------------------------- i=اِ q=ق w=تلفظی چون واو عربی ě=ای y=ی zh= ژ ŭ=او معنای کلمات هه ن =هستند * مه چویچیم = از هم می پاشیم مه کاوان = می خراشند -ریش می نمایند * هه نی = هنگامی قله مه = استخوان مزگ=مغز شونه ی ده نگ= ساکت - بی صدا سوخان= استخوان مه تلیشه نی =می شتابد لویله =زوزه کوره ری = راهی تک نفره -راه باریکه زوین = تاریک -ناتوان از دیدن
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 19:25 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
۱-آزو =بکر -مجرد azow چپاله =سيلي
۲-آس =به تنگ آمده چو كه ل=نو بالغ-غرور جواني ۳- آفرت =دوشیزه -دختر چليس= پررو-شكمو ۴-آژ آژکی =خمی چخ چبله = چوب ريزه ۵-آزا =سالم -دست نخورده حوش(باضم ح)=حياط ۶- آسن =آهن هوه تن= خوابيدن ۷- انجه ل= رختخواب هنه ك=شوخي ۹- ایسکه = اکنون هلامات=حمله ۱۰- ارا= چرا هرنگٌ=توانايي ۱۱-بلخه =آشوب-غوغا هه ره ك بره ك=جروبحث ۱۲-به ش دارا کردن = مشارکت دادن هويٌل=قهوه اي ۱۳-به ش دار= عضو - شریک خاپوره=سرگرمي ۱۴-به یان = سپیده دم بيّخوˇش=خالص ۱۵-بی چه ل=بازیگوش خره گّه زه=خر مگس ۱۶-بوس = وایسا دروسيان=سبز شدن-رويش ۱۷-بیاز = خالی- هموار دچ=دندانه-برجستگي ۱۸-برم =ابرو داو=جنگ ۱۹-بناون = خانه دار داوات=عروسي ۲۰-توٌ ر = رد-اثر دت=دختر ۲۱-ترم = تابوت ركين=لرزيدن تویل= نهال رنكونن=خراشيدن-كندن ته فرا توين=آواره راخیز= شنزار تيني = تشنه ره گه=ستيزه-لجبازي تالان=غارت رق=خشك-كم حجم توزيا = باخت رميّايّن= خراب شدن- آوار شدن ته ريه = دزد زوي خاو=تلخاب جينوك=جوش زيلاو=فاضلاب جنك=لباس زوران= كشتي گرفتن جورين=جستجو كردن زلهه= سرو صدا جورياين= ذوب شدن زاك=مفصل جكه= گنجشك زُما= داماد چه نگويله=ذليل-خوار ژنن=نواختن چوير=نام محلي يك گل سالفه=دليل-تو جيه چه رچي= فروشنده دوره گرد سوسه=گمان چلوسك=چوب يك طرف سوخته سويك=گوشه-كنج چاتول=كاشانه-خانه سزيّا =سوخته چه قه ل=شغال سيفا=انديشه- چقيا=سوخت شه نازي=افتخار-غرور شوُوي= كابوس قويل=عميق شيوه=قيافه-تيپ-عكس-شبيه قنج=تميز-پاك شيوه گر=عكاس قژ=گيسو شيته ل=دلاور-قهرمان قوله=ملخ شه كه ت= خسته قوم پشت=گوژ پشت شلگيّايّن=پوسيدن-ازهم گسستن كر(شد ر)=خط فر گرتن=پرواز كردن كليك/كلك=انگشت فه ر خه چنه=شوخ كلكاونه=انگشتر فتراخ=جستجو كشمات=سكوت مطلق قت كردن=قرداد بستن كراس=پيراهن قا وارات=قيافه-اندام گرج= چالاك گي˜=نوبت گوون= پستان گرزه= موش صحرايي گولوم= بركه= مرداب گيژاوو= گرداب گريساوو= فاضلاب گزيلك= سياهي وسط چشم كه لول=تاس
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:25 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
شاعر:علی علی پور
verê ta hûar nagêrtîma bêchiměn برخیز تا گرفتار گرمای خورشید نشده ایم برویم pêriskeh par nagêrtîma bechimen تا شراره ای بر بال و پرمان نیفتاده برویم vêlatê chen vêar azh pa pra bî طایفه رفتند پایاب عبور هر لحظه پر تر می شود verê ta shař nagêrtimeh běchiměn برخیز تا گرفتار شر نشده ایم برویم **** Vêharêm bî tû ă gowl,roitê roita بدون تو ای گل بهارم عریان، عریان است Chamanzarê cham u del koŀsurita چمنزار چشم و دلم همه کاه و کلش است Nachu !mêrdêm,banish ar sa xas dêl نرو !مردم،در سایه سار دل بنشین Kê tanêa homdamê mê taq roita که تنها همدم من قرص صورت توست راهنمای روش خواندن این رسم الخط: ê=اِ û= واومعلوم î=ای ř=ر مشدد ŀ=ل بصورت رقیق x=خ q=ق zh= ژ
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:32 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
عشره ی بی نقطه شعری انتخاب شده از شاعر بزرگ لکستان جناب ترکه میر آزادبخت این شعر معروف است به (عشره) استاد ترکه میر این شعر را بدون نقطه سروده و در آن با چیره دستی تمام شعری منسجم با درون مایه ای از ادبیات قوی سروده است سالروز وفاتش را 1194کوچی خورشیدی ذکر کرده اند و این در شعر شاعری بنام تقی موموند ذکر شده است ایساوی تاریخ الف گذشته/سنه و دویست و سی و شش گشته اسم عامش لحم لوئیل برشته/شهرش و سوم صفر نوشته پایه بی شرطیش ژه نو بنیاد کرد/ترکه میر ژه ی دهر دنیا فنا کرد و اما عشره ی بی نقطه: سرو ساوه وه،سرو ساوه وه/دو گل هاوه صدر سرو ساوه وه سروی سهی است که دو گل بر بالای سینه دارد سرو آسا سودای هاوه هاواوه/سودام واو دو گل عرعر ماواوه بسان سرو، بلند پرواز است و من بدان غنچه های عرعر آسا چشم دوخته ام سرم سرسام کرد کلاس سر رم/ماده مد وره گرد گل وه دم آن آهوی پیشاهنگ مرا وسوسه نمود آهویی کوچک که که بر لبهایش گرد گل نشسته است سحر گاه ماما واو اساسه وه/واو دو مردمک مدور ماسه وه سحرگاه با چه هیبتی می آمد آن هنگام که چشمان مخصوصش ظاهر می شد لوام الحاح کرد واو کول درده وه/لالام و لالکه آه سرده وه با همه ی درد و زخم از در الحاح در آمدم با آه سردی به التماس و لابه افتادم سمع دا وه صدام رحم آورده وه /سئوالم وه لعل لولو کرده وه ازسر ترحم به صدایم گوش کردوجواب پرسشم را از میان لبهای یاقوتی و دو رشته لولو دندانهایش پاسخ گفت اوسا واو کلام گوهر واره وه/مرهم دا واو درد درده داره وه آنگاه با واژه های گو هر گونش بر درد هایم مرحم نهاد مهرماه سوما مهر آلاوه /سوما مهر و ماه هردو آلاوه مانند خورشید و ماه روشنایی از سیمایش می درخشید و روشنایی سیمایش از خورشید وماه هم روشنتر دل وه وسواسه دلارامه وه/گاگا مه مردم گاگا مامه وه دلم در هوای دلارام بود گاه حالت مرگ دست می داد و گاه به حیات باز می گشتم ارواح روحالاروحم رماوه/گراگر دوده دردم دماوه روح از قفس تن گریخته بود گرگر آتش از درونم شعله می کشید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 13:10 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
وری ساقی در میخونه آکه اسه مه دعوت بزم صفا که حجت الله مهدوی شاعر نامدار لکستان شعری درباره سخن گفتن به زبان مادری سروده که امیخته به طنز و بسیار زیباست از اینرو بر آن شدیم تا خلاصه ای از این شعر بلند را در این وبلاگ قرار دهیم استاد مهدوی در سال 1328 کوچی خورشیدی در روستای سراب قَفرَم از توابع دهستان باستانی خاوه شمالی در شهرستان نورآباد لکستان به دنیا آمد.پس از تحصیلات در نورآباد و کرمانشاه بصورت آموزگار –کارمند پارسیلون ودر نهایت کارمند صدا و سیما انجام وظیفه نموده و می نماید. وه لهجه عزیز لکی گه پ ده ری نجیم ایلی قصه خو که ری به زبان عزیز لکی سخن می گویی نجیب ایلی و سخن زیبا می گویی زبو مادریت فره رنگینه راون چوی آو پاک پاچه گرینه زبان مادری بسیار زیباست روان وسلیس همچون آب دامنه های کوه گرین است او سپس کسانی را که با کودک خود زبان فارسی سخن می گویند را مخاطب قرار می دهد: پس چیه وه گه رد طفل نازارت قصه وه فارسی بیه سه کارت برای چه با کودک رعنایت به زبان فارسی سخن می گویی اما کسی که زبان مادری خویش را فرو گذاشته وناتوان از سخن گفتن به زبانی دیگر است در شعر استاد مهدوی به آغوش طنز می آویزد ولهجه ای مسخره و بی پایه می شود او به فرزند هشدار می دهد: زبانت ار به فارسی بلرد به خچو می گم لمت بدرد بلرد=بلغزد/خچو=توله سگ/لمت=شکمت موینی وتته بی ای بچک لباس ورت را چرا چکندی به لاس موینی=می بینی/وتته=به او گفته ای/بچک=بچه/ورت=تنت/چکندی=آغشته کردی/لاس=فضولات حیوانی خودت پا کا کن جور آدم بشین بیفتی به قپ یه گرین پرین قپ=چنگ-گیر/گرین پرین=آتش سوزی روزی شنیدم کهبه فرزندت با فارسی می گویی: قولاخ عیدی ترا دریدم چکل به کوینه برات خریدم قلاخ=قلق پول/چکل به کوینه=آب نبات چوبی روله برای ظهر نژی آب کردم برای شام شب هم چلاب کردم نژی آب=سوپ عدس/چلاب= چلو با این خنجلک می روی کجا نازار گل گلی مامانی بیا خنجلک=بازیگوشی/نازار گل گلی=کوچولوی نازنازی نگا کن خزا نهادم ورت سرم بشود به خرٌ سرت خزا=غذا/ورت=جلو تو/خرٌسرت=دور سرت-نذر سرت سرم می دژد بیچلی نکن برو تو قلا تملی نکن می دژد=درد می کند/بیچلی= شلوغی-بازیگوشی/قلا=حیاط خانه/تملی=تنبلی مرسی عزیزم که لفطی کردی برای خرَه کوزر آوردی لفطی=لطفی/کوزر=نخاله ی ساقه خوشه ی گندم و جو با بچه ات اینچنین سخن می گویی ،آگاه باش که زبان فارسی قاعده و دستور داردبگو این زبانی که می گویی زبان کدام کشور است؟ مه ر لکی چایتی گپه بی بینی آیلته وتن هوکاره کینی مگر چه می شود با زبان لکی سخن بگویی وفرزندت را به گفتن با آن تشویق کنی ار اداته مای که با ادوی بیل ای اصالت وژ خارج نوی اگر ادعای با ادبی داری پس از اصالت خود خارج مشو وژ وه یه ی لکی آشکار بکه وه لک زبونیت افتخار بکه خودت را به عنوان یک نفر لک جلوه بده و به زبانت افتخار کن کودکت را با فارسی بد یاد دادن گیج کرده ای لکی را نیز از یادش برده ای خودش از طریق درس خواندن فارسی می آموزد. با کودکت اینچنین بی معنا و مفهوم می گویی: مثلات گروه چیه م می کنی زاق از دم آدم می پرانی واق مثلات=شبیه/گروه=گربه/چیه م= چشم/زاق=چشم غره/واق=دهان باز شدن از تعجب دریا خانه را میزنی به تاق تاگه ما بشیم از سردی راق تاق=باز/راق=ا ز سرما یخ زدن ار گیرم بیای بچه ی شیطان ترا می کنم به جو لی سوخان جولی سوخان = اصطلاحی است به مفهوم آنقدر کتک زدن که نای راه رفتن نباشد به هول پتت کلِک می نازم مثلات گرزه خفه ت می سازم هول=سوراخ/پتت=بینی ات/کلک=انگشت/گرزه=موش صحرایی لکی ار لا م ای فارسی خوتره شعری ای شعره ل نیما نوتره ها لکی ایره بهترین غزل ای رجز بگر تا بحر رمل ای بحر هزج سی بابا طاهر دو بیتی لکی خو کردی ظاهر لکی افتخار هر لک زبونه نمونه زبون قدیم ایرونه کوله مه زونیم فارسی شکره می آ بگرم زبون کشوره همه می دانیم که فارسی شکر است و باید زبان ملی را یاد بگیریم اما نه حجت لهجه مادری وه سونگ فارسیا ای ویرت بیری اما ای حجت نه با این ترفند زبان مادری ات را فراموش کنی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:58 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
**وه نوم خدای بلنٌگ سه ر** لکستان این سرای هنر و ادب که در وادی غرور این و آن مهجور مانده و سر بزیر و سترگ بر فقر مردمانش و سرگردانی آنان در پی لقمه نانی اشک می ریزد ،دیگر یارای سینه ستبر کردن در برابر همالان را در خود نمی بیند ورنه در قامت رعنای چو سرؤش این و آن در کمرگاه نیز نایند . گرین:نام کوهی در جنوب بروجرد و نزدیک نورآباد ** پدری فرزانه ، دخترفرهیخته را** در سرزمین گوهرین لکستان این قطعه در پرورده در دامان سرزمینم ایران پدر و دختری می زیند که سالهای عمر خود را با وجود دشواریهای بی حد و اندازه ی زندگی وقف فرهنگ وادب قوم لک نموده اند ودر این راه خیمه بر ستیغ سخن برافراشته اند . گامهاشان استوار زاد سا ل:1321کوچی-خورشیدی زادگاه:دهکده ی سر سبز دره بیداد -25 کیلومتری بروجرد استاد عزیز بیرانونددر کودکی در دامان پر مهر مادری روشن ضمیر و پدری آگاه پرورش یافت و از دایی ارجمندش ملا شیخ عالی که خطی خوش داشت کسب فیض نمود. هر چند جور روزگار وکولاک سخت زندگی تیشه برکفش نهاد تا نان خود از دل سنگها بر آرد اما این مانع از شکفتن دریای ادب و سخن در اقیانوس وجودش نشد. برخی او را پدر دوبیتی لکی نامیده اند گرین خم منم یخچال سردم/سنگینه چوی دماون بار دردم مگر الون بنن ار سر شتر کوی/گه شاید هوم ترازی بو وه دردم برگردان: گرین غم منم یخچال سردم/سترگ همچون دماوندبار دردم مگر الوند نهند بر سر شترکوه/که شاید هم ترازویش بگردم *** نه منصورم نه دارت آرزومه/خریوی کم،دیارت آرزومه خمار و درده بارم ای خریوی/مه گه چیه م خمارت آرزومه خوازار دروینم پر ترک بی/تی یه می ای وهارت آرزومه برگردان: نه منصورم و نه در تمنای سر دارهستم. اسیر غربتم و وصالم آرزوست دردمند و خمار غربتم، دیده ی خمار توام آرزوست شوره زار دلم زخمی و پر ترک است. بارش بهاری توام آرزوست سال 1375 به همت انجمن ادب خرم آباد مراسم بزرگداشتی برای استاد بر گزار گردید و شعرا و فضلای بسیاری در وصف ایشان شعر سرودند و سخن گفتند.مجموعه اشعار ایشان به زبانهای فارسی و لکی تحت عنوان *گرین غم* در بازار نشر موجود است. دختر: مهتاب بازوند (بیرانوند) زاد سا ل:1356کوچی-خورشیدی کارشناس ادبیات پیشه:دبیر دبیرستان به فارشی شعر می سراید و در وادی فرهنگ و ادب کوششها دارد . ایشان به همراه گروهی از ادب دوستان در انجمن ادبی خرم آباد مجله ادبی ایوار رادر سال78-79 پایه گذاری نموده اند. *گنجشک ها فردا برایم حرف ها دارند * بر گزیده ی جشنواره ی فجر استان لرستان اثرادبی خانم بازوند در بازار نشر موجود می باشد. یا از نگاه پنجره دزد یده بودمت یا از درخت فاصله ها چیده بودمت ای اتفاق ساده ی بی ابتدا،هنوز یادم نیامده است کجا دیده بودمت *** هی دور می شوی تو و در چشم های من تا بیکران فاصله دنبال می شوی من می روم و تا ابد ای راز سر به مهر در سنگلاخ سینه ی من چال می شوی *** هر چند امشب ،واژه هایم بیمارند گنجشکها فردا برایم حرفها دارند من می فروشم ،نغمه ی گنجشکهایم را تنها به آنانی که دردم را خریدارند وقتی تمام کودکان خانه ی مغرب باید که سر بر زانوان فقر بگذارند نشانی مهتاب در دنیای مجازی:http://mahtabpazand.blogfa.com/
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 21:9 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد ایرانیان نژاده(اصیل) مردمان لک زبان ساکنین گستره ای از سرزمین کهن ایران مهین می باشند که لکستان نامیده می شود مردمان لکستان از کهن ترین و نژاده ترین مردمان ساکن در ایرانند که تاکنون اصالت نیا کان خود را حفظ کرده اند. این مردمان در استانهای لرستان –کرمانشاهان-همدان-ایلام-و بطور پراکنده در سراسر ایران و در کردستان عراق و خانقین زندگی می کنند. زبان آنها: لکی نژاد: ایرانی نژاده(اصیل) اینک ما با جرات می گوییم که لکها میراث دار فرهنگ و اصالت ایرانند چرا؟ لکها به خاطر موقعیت جغرافیایی محل سکونتشان که شامل مناطق کوهستانی و دشوار گذر است و همچنین انسجام گروهی و تعصب بسیار زیاد فرهنگی و میهنی اشان و در کنار آن سلحشوری و دلاوری بی مانندشان فرهنگی بکر و دست نخورده را تا دوره ی کنونی حفظ نموده بودند و بسیاری از آداب و رسوم ایرانیان باستان را برای نسل کنونی به ارمغان آورده اند و می توان گفت مینیاتوری از فرهنگ دوره ی باستان ایران زمین را با مراجعه به آداب و رسوم و فرهنگ لکستان بدست آورد زبان: زبان لکی میراث دار زبان پهلوی و اوستایی است فارسی امروزی می تواند در برخورد با زبانهای بیگانه بسیار از زبان لکی استفاده نماید ما برای واژه ی هواپیما بالنه را بکار می بریم می توان برای ژنتیک واژه ی بن چین را انتخاب کرد _فرشه در زبان اوستایی به معنی نورانی و درخشان است که ما اکنون نیز این واژه را به همین معنا بکار می بریم و مواردی چون اسپی= سفید/---ویر=هوش---درو=دروغ و بسیاری موارد که خود مطلبی جداگانه می طلبد. ادبیات : ادبیات لک بسیار غنی و جامع می باشد شعرای بسیا رهم فارسی و هم لکی سروده اند.آیا می دانید که شاهنامه ی به زبان لکی موجود است؟آیا می دانید که لکها چگونه در مرگ فرامرز می گریند؟آیا می دانید که نقل خانواده های لک زبان گرد همایی های شبانه ی زمستانهای سرد شاهنامه خوانی و نقل داستانهای شاهنامه بوده است ؟آنهایی که سرزمین خویش در چنگ بیگانه دیده اند و جوانان خود در برابر یورش تازیان از دست داده اند با غرور می گویند : در مرگ فرامرز چون باد می وزید و سبیل فرامرز می جنباند دشمن جرات نزدیک شدن به جنازه او را نداشت واینچنین غرور شکسته ی خود را تسلی مید هند آداب و رسوم: در ایران باستان هر خانواده دارای اجاقی بوده که شبانه روز آتش آن بایستی روشن می بود و هیچگاه نباید آن اجاق خاموش می ماند . وظیفه ی روشن نگهداشتن اجاق بر عهده ی پسر بزرگ خانواده بوده است در میان لکهای امروزی: آب ریختن در آتش و اجاقهای نان پزی از بزرگترین اشتباهات و گناهان محسوب می شود و اگر بزرگتری این عمل را مشاهده نماید به شدت شخص گناهکار را تنبیه می نماید. من مادرانی رادیده ام که از دیدن چنین عمل اشتباهی از طرف کودکان سخت بر آشفته اند وآنها را تنبیه کرده اند. لکها کسانی را که پسر ندارند اجاق کور(وجاخ کور) می نامند و این یعنی از نعمت پسری که اجاقشان را روشن نگهدارد محرومند. و حتی به کسانی که پسران بی لیاقتی دارند نیز می گویند :وجاخ باوه ت کوره =اجاق پدرت خاموش ! _ در ایران باستان اعتقاد بر این بوده که دیو ویز رش تا سه روز بر مزار در گذشتگان حضور می یابد و قصد نگاه کرده بر جنازه می نماید اما چون دیو مصداق تاریک بوده و از روشنایی بیزاری جسته بنابراین برای دور نمودن دیو از جنازه ها بر بالای قبر آتش روشن نموده اند. این رسم هنوز در میان لکها وجود دارد و آنها تا سه شبانه روز در بالای مزار مرده فانوس روشن می کنند - در میان لکها رسم است که نباید نور و آتش را نفرین نمود و اگر کسی به طرف آتش تف بیندازد او را سخت سرزنش می نمایند. - آنها هنوز هم به خورشید و ماه سوگند یاد می کنند - هنگامی که کودکی به دنیا می آمد چهل گرده ی نان کوچک درست می نمودند و آنها را به ریسمان کوچکی می آویختند و بر بالای سر کودک به همراه مقداری سیر یا پیاز می آویختند و با گذشت هر روز از عمر کودک یکی از نانها را جلوی حیوانی(عمومن سگ)ند تا چهل روز - در مراسم در گذشتگان اسبی را با لباسها و شمشیر و وسایل در گذشته بنام * کتل* می آراستند . زنها شیون کنان همراه با موسیقی ساز و دهل بر گرد آن به سوگواری می پرداختند . زنهایی که از نزدیکان به شمار می رفتند گیسوان خود را بریده و بر کتل می آویختند. آواز باستانی مور مور یا هوره آوای باستانی است که تاکنون در میان لکها باقی مانده است. گروهی را اعتقاد بر این است که این نوع آواز که بدون موسیقی اجرا می شود خاص دعاهای مذهبی و مراسمات دعا خوانی باستانی بوده است اما به مرور و در مواجه با یورش اعراب رنگ سوگواری گرفته و برای مرثیه خوانی بکار می رود. اما از این ارثیه ی گرانبها می توان بهر ه های فراوانی در شناسایی تاریخ مبهم و نانوشته ی مردم لکستان گرفت. تنفر از اعراب مور رازهای بسیاری از تاریخ این مردم را با خود برای ما به ارمغان آورده است. از جمله ی آن می توان به یورش تازیان و غرور شکسته ی این مردم اشاره نمود . هنگامی که تازیان، جنگجوی لک را به محاصره درآورده اند زنان لک به مویه گفته اند: گه ل گه ل عروان چوار دورمون ته نه / وه لومه فله ک ریشه مون که نه چهار اطرافمان را گروه گروه تازیان حلقه زده اند چرخ روزگار به سرزنش ریشه امان را بر کنده است و آنگاه که مرد لکستانی کشته می شودبا اندوه می خواند: گه لی ای عروان لاشه م دینه وه / ار بان ا لاشه هم شاد بینه وه گروهی از تازیان جنازه ام را به چشم دیدند و با دیدن آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند و هنگامی که جوانان وطن سرزمین آریایی را از خون خود گلگون می کنند و از این دیار لاله خیز رخت بر می بندند و دیگر نوگلی در این بوستان نمی ماند که قوت قلب زنان لک ایرانی باشد با اندوه و زاری و موی بر کندن می سرایند که : کوه نازار براکه م ای دویر بو پیدا کشتی عروان بشکنی ای دلیا کجاست آن برادر رعنایم تا از دور شمایلش را ببینم هنگامیکه کشتی عربها را در دیا غرق می کند و می گوید: بیلا بگریوام وی زاریمه /وی کوس که تی دیاریمه وه بگذار تا براین خواری و سر افکندگی واین شکست هویدا و آشکارم بگریم
اینک به گوشه ای از این مویه گوش کنید ******** برای شنیدن مور با صدای زن کلیک کنید!******** با وجودیکه مردمان لک در خطوط نخست مواجهه با اعراب بودند به آسانی تسلیم نشدند و سلطه ی آنان را نپذیرفتند با توجه به تاریخ اهل حق این مردم در آغازین سالهای اسلام بر خلاف کیش اصلی اکثر اعراب نخست کیش اهل حق که آمیخته ای از اسلام و زرتشت و ایین ایرانیان باستان است را پذیرفتند و به مرور مذهب شیعه را که اکثریت زورمندان عرب مخالف آن بودند جایگزین آن کردند و هیچگاه تسلیم آن عربیت محض نشدند و در موضعی ایستادند که بازدر مقابل تازیان قدرت نمایی کنند لازم به ذکر است که لکها بسیار زودتر از بقیه ی ایرانیان و بواسطه ی گروه اهل حق مذهبی برخلاف اکثریت اعراب داشتند وسپس با آشنایی با عقیده ی امامان شیعه و روح انساندوستی آنها و اینکه آنها افرادی جهانی بودند و تعصب کور عربی نداشتند آنان را پذیرفتند و در کنار این عقیده، عقده ی فروخورده خویش را همواره در مواجهه ی با تازیان بروز می داده اند. و می خروشیدند: مه ر یه وه گیره وه دم خوشالم ای نوم دله که م چوی کو زخالم ظاهر شادمانی که از من به چشم می خورد واقعی نیست بلکه اندرونم بسان ذغال سیاه است |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:19 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
خليج فارس"
ای آب نيلگون و گهر بار كشورم ای آخرين پنا هم و مأ وا و سنگرم
امواج تو تلاطم عشق است دردلم ای عشق پر تلاطم و موج شناورم ادامه در: |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:3 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 15:32 توسط تاویر
|
|
||
|
|
|
|
|
برگرفته از: تذکرة الاولیای عطار نیشابوری از روی نسخه ی تصحیح شده ی نیکلسون این وصفی از عارف بزرگ شیخ ممشاد دینوری (رض) از عارفان بزرگ قوم لک دینور از توابع استان کرمانشاه از مناطق لک نشین می باشد و مردم آنجا با زبان لکی سخن می گویند برای ادامه ی مطلب کلیک کنید http://lavanen.blogfa.com/page/kohdasht.aspx
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:11 توسط تاویر
|
|
||