چو ایران نباشد تن من مباد ---فه رشه کلمه ای لکی به معنای پرتو-درخشش
 

مورچرّ صاحب سبک

 

 

🌹شادروان فیض اله آزادی🌹

مور نغمه ای جاودان ، فغان درون مردمان دیار لکستان و شناسنامه ی معتبر هویت قوم لک است.نغمه سرایان دیار لکستان حنجره به حنجره این آوای کهن را هر یک با لحنی دل انگیز تا به امروز ماندگار کرده اند.کسانیکه از لرزش حنجره های طلایی اشان هویت و تاریخ لک تراوش می کند.
فیض اله آزادی از آن دست مورخوانانی بود که به درک بالایی از تقدس مور دست یافته بود.فاخر می اندیشید و در پی مور فاخر بود.همیشه به همه می گفت :بیشتر از زیبایی صوت مور، برای طرز بیان "کلیمه ها" و چینش واژه ها و "لاوش ها" اهمیت قائل شوید.او می گفت: "کلیمه ها" و "لاوش ها" بنیان و اساس مور هستند. منطقه ی طرهان به ویژه میشنان و مادیانرود و قلعه جغد با حنجره ی شکوهمندش خاطره ها دارند،آن هنگام که در سپیده دمان تارهای حنجره ی هنرمندش، به تلاطم می افتاد و انسان و طبیعت را در خلسه ای شیرین فرو می برد،افسوس که امکانات صوتی و تصویری  امروزی نبود تا آن عظمت را به زیبایی برای تاریخ این دیار ذخیره نماید.
شادروان فیض اله آزادی این سوارکار ماهر و تفنگچی زبده در ۱۵ فروردین ۱۳۷۱ در سن ۷۰ سالگی رخ در نقاب خاک کشید.
✍سیروس علی پور

اعتراض به لوگوی شبکه محلی لرستان

‍ .
♻️ سخنی با نمایندگان استان لرستان 


✍ کرم دوستی| شاعر و پژوهشگر قوم لک

📌 در شرح وظایف شما نوشته شده "قانونگذاری و نظارت بر اجرای قانون" آیا نادیده گرفتن حق طبیعی یک جامعه، یک قوم و یک فرهنگ توسط عده ای قانون گریز، متکبر و تفرقه افکن، خلاف قانون نیست؟

📌 نمایندگان محترم! اگر از آمار جمعیتی استان لرستان اطلاع داشته باشید نیک می دانید که جمعیت قوم لک در این استان حدود هفتاد درصد است و جمعیت لر زبان حدود سی درصد.

📌 اگر بنیان‌های فرهنگی را بشناسید و بر سابقه کنش‌های زبانی قوم لک واقف باشید و نمودهای هنری را در این زبان کهن باستانی را پی برده باشید، خواهید دانست که فرهنگ و زبان لرستان منهای فولکلور لک یعنی رشته زنجیری گسسته که در برابر کمترین فشار وارده تاب مقاومت ندارد.

📌 آقایان مسند نشین! مردم به شما رای داده اند تا بر عملکرد استانداری و صدا و سیما و هر کجا که با فرهنگ، زبان، رسوم و حساسیت‌های اقوام مستقیما در ارتباطند، نظارت داشته باشید.
اخیرا توسط عده ای که خودسرانه عمل می‌کنند، لوگوی سیمای پر ایراد بیست و نه ساله لرستان را تغییر داده و با چسباندن سر و ته چهار بار واژه "لر" لوگوی جدیدی طراحی نموده اند که گویای وحدت این دیار نیست.
لوگویی که تفرقه ایجاد می‌کند و با هیچ فرهیخته و هنرمند لک زبانی مشورت نشده است.

📌 آقایان نماینده! لرستان تاریخی دارد که دو چیز بیشتر از سایر امور زندگی در آن پدیدار است ۱- بزن بهادری‌های چهارصد ساله اخیر ۲- صاحبان قلم و هنر و اندیشه. در هر دو مورد پیشتازان و صاحب نام‌ها از قوم لک بوده اند و بیشترین خطرها و بدبختی‌ها را این قوم متحمل شده اند.

📌 در قرن بیست و یکم هم باید شاهد دروغ‌پردازی، تبعیض و خود برتربینی عده ای اقلیت باشیم که به لحاظ داشته های فرهنگی شفاهی و آثار مکتوب نسبت به لک زبانان در درجات پایین تر قرار دارند.

📌 زبانی که ثبت ملی شده، تاریخ ادبیات و دستور زبان و فرهنگ عامه اش به چاپ‌های دهم رسیده، زبانی که شعرش به شعر بزرگترین شاعر فارسی زبان پهلو می زند و موسیقی اش حرف‌ها برای گفتن دارد، در لوگوی صدا و سیمای میلی استان نام و نشانی ندارد.

📌 آقایان نماینده! سعی نکنید از دل و چشم مردم بیفتید. زیرا خواسته انجمن‌های هنری، روزنامه نگاران و شاعران و موسیقی پردازان لک زبان، تغییر و اصلاح این لوگوی تفرقه انگیز و چندش آور است. این لوگو یعنی "اتحاد قوم لر" پس جایگاه لک تباران در این نشانه کجاست؟
در همایش‌ها و اشعار و مقالات گفته ایم: "ما لکیم، با زبان و فرهنگ مستقل و غنی" 

📌 یقین داشته باشید چنانچه این خواسته عملی نشود، از مردم لک زبان فاصله گرفته اید و در این ستم فرهنگی با زیاده خواهان شریکید. انتظار اقدام عملی و موثر داریم.

صعود به قله ی آورین (عروس قله های ایران)

 قـــلـــــــــــــــــــــه ی آوریـــــــــــــــــــــن عروس قله های ایران

راهنمای صعود به کوه آورین

نویسنده:سیروس علی پور

 

کوهدشت

امروز برای نخستین بار می خواهم نامی زیبا بر قله ی با صلابت آورین بنهم :عروس کوههای ایران

قله ی آورین 3702 متربلندی دارد.هم بلندترین کوه شهرستان خوی و هم بام استان آذربایجان غربی است.آورین 15 کیلومتر با مرز ترکیه فاصله دارد،بطوریکه از بالای آن با چشم غیرمسلح کوه آرارات را می توان مشاهده نمود.آورین نامی است به زبان کردی به معنای ابری یعنی کوهی که همیشه ابر دارد.

 

نخست گزارشی از صعود به کوه کمال

روزپنج شنبه 13 خرداد 1400

همانطور که از پیش برنامه ریزی کرده بودیم در قالب چهار دستگاه خودرو شخصی و 14 نفر از اعضای گروه کوهنوردی آوای کوهستان عازم شهرستان بستان آباد شدیم . تصمیم بر آن بود که نخست کوه کمال را صعود نموده و سپس به شهر خوی جهت صعود به اورین حرکت نماییم.به علت کارهای شخصی برخی اعضای گروه ، خودروی سه نفره ی ما(درگاهی - حسینی و علی پور)زودتر از بقیه حرکت نمودیم.پس از گذشتن از شهرهای بروجرد و ملایر و همدان به سمت زنجان حرکت نموده و از آنجا عازم بستان آباد شدیم . از بستان آباد به سمت روستای سعید آباد که درست در کنار جاده ی بستان آباد -تبریز بود رفتیم و ساعتی به انتظار سایر اعضاءمنتظر ماندیم . روستای بزرگی بود که بیشتر به یک شهرک می ماند.به این علت که بقیه ی اعضای گروه دیر می رسیدند توافق شد ما سه نفر به روستای ثمرخزان در نزدیکی دامنه ی کوه کمال برویم.با اینکه هوا تاریک بود ما با عبور از روستاهای ایرانق و متنق به ثمرخزان رسیدیم.به علت اینکه پاسی از شب گذشته بود و ما قبلا محلی برای اسکان رزرو نکرده بودیم ،  مجبور شدیم از یکی از خانه های روستای برای تهیه یک جای اسکان کمک بگیریم .آقای پرتوی انسان بزرگوار و با شخصیتی بود . ایشان یک محل آرام و بسیار راحت را برای ما تدارک دید و ما پس از صرف شام در آنجا استراحت نمودیم و صبح ساعت 5.30دقیقه بیدار شده و پس از تحویل کلید محل اسکان به سمت پیست اسکی در دامنه ی کمال رفتیم و پس از مدت کوتاهی به سایر اعضاء که از بستان آباد به آنجا آمده بودند ملحق شدیم.ساعت 6.30 دقیقه از محل پیست اسکی حرکت را شروع نمودیم . پس از حدود 15 دقیقه در یک شیب ملایم که یک بلندی کله قندی در انتهای آن است قرار گرفتیم. پس از طی مدت زمانی در دامنه ای شیب دار با بادی تند و نسبتا سرد قرار گرفتیم که گاهی به گونه ای شلاق وار بر صورتمان می نواخت.کوهنوردان زیادی برای صعود آمده بودند.ساعت 8.35 دقیقه در کنار تابلو ایستادیم.تابلویی که ارتفاع کوه را 3707 متر نوشته بود.پس از تهیه ی چند عکس و اطراق کوتاهی به پایین برگشته و عازم شهر خوی در آذربایجان غربی گردیدیم

جمعه 14خرداد 1400    

عصر روز جمعه 14خرداد به روستای بدلان رسیدیم ،آخرین روستایی که با یک جاده ی خاکی کوهستانی به روستای حصار در دامنه ی اورین می رسید .آنجا ماشین های خود را در یک محوطه در میان روستا پارک کرده و با یک دستگاه خودرو سایپا مسیر جاده ی حصار را در پیش گرفتیم.جاده ی پر پیچ و خم و شیب داری بود که با یک راننده ی ماهر و آشنا به جاده بدون هیچ استرسی به مقصد رسیدیم.با تحویل مجوز ورود به روستا در یک محل اسکان که از پیش رزرو کرده بودیم جا گرفتیم.

خورشید در حال غروب بود و روستای دامنه ای حصار عجب زیبا و دل انگیز بود.محل اسکان ما خانه در کنار یک رود کوچ با درختان بلند صنوبر قرار داشت . صاحب خانه انسانی بسیار مهربان بود و همه ی امکانات لازم را در اختیار گروه گذاشت.

ساعت 4.30 دقیقه بیدار شده و شروع به آماده نمودن کوله ها نمودیم.

کوهنوردی کوهدشت

گروه کوهنوردی اوای کوهستان

درست ساعت 5.13دقیقه بود که از میان روستا شروع به حرکت نمودیم. ماه به صورت نیمه هلالی سمت چپ ما در کنار ارتفاعی ایستاده بود. کمی دور از روستا ساختمان پناهگاه در مسیر مشاهده شد که به علت اینکه از قبل رزرو شده بود ما در میان روستا اسکان کردیم.مسیر مشخص و پاکوب ما را به سوی خود می خواند.پس از طی زمانی کوتاه صدای جریان آبی بالاتر از مسیر به گوش می رسید .آب را از سرچشمه با لوله به سمت روستا کشانده بودند.40دقیقه بعد به مسیری رسیدیم که یک آبشار کوچک و کم ارتفاع در آن خودنمایی می کرد.

کوهنوردی کوهدشت

اینک که آفتاب برآمده بود بهشتی در برابر چشمان ما نمایان شد .جویباران زیبا و مرغزاران سر سبز و گلهای رنگارنگ در نسیمی نسبتا سرد و آواز خوش پرندگان یک فضای رویایی را برای ما ساخته بود.از دور صدای کبکی گوشهای ما را نوازش می داد و عطر خوش آویشن کوهی هوا را معطر نموده بود.

کوهنوردی کودشت

به راستی که نام عروس کوههای ایران برازنده ی آورین می باشد.  به آبگیر قشنگی در دامنه ارتفاع پایانی رسیدیم که در کنارش علفزاری چون بهشت برین گسترده شده بود.قله  با لکه های بزرگ برف در برابرمان هویدا بود.در میانه های مسیر راه پاکوب ناپدید شدکه با عبور از یک دامنه بر ارتفاعی رسیدیم و از بالای آن باز هم مسیر پدیدار شد.پس از طی مسیری بر یال قله سوار شده که مسیر را به سمت راست یعنی قله تغییر می داد.یال قله کمی شیب داشت و ریزشی بود . برخلاف کوه کمال که هیچ سنگ و صخره ی بزرگی نداشت اینجا دارای سنگهای بزرگی بود.جایی که یال به شیب انتهایی قله می رسید بیش از 80 متر به ارتفاع مانده بود.پس از طی شیب انتهایی تابلو پدیدار شد که گروه کوهنوردی شهر ایلام در حال عکس برداری بودند.

کوهنوردی کوهدشت

ساعت 8.57 دقیقه در کنار تابلو قله ی زیبای آورین ایستادیم.نکته جالب اینکه کوه سرتا پا سپید پوش آرارات از دور قابل مشاهده بود. ساعت 9.40 دقیقه شروع به بازگشت نمودیم .ساعت 10.40 دقیقه در کنار برکه استراحت کرده و چای نوشیدیم و ساعت 11.05 دقیقه به سمت روستای حصار حرکت نموده و ساعت 12.45 دقیقه به روستا رسیدیم.و پس از یک ساعت سواری با نیسان به محل پارک خودروهای شخصی رسیدیم.

کوه

کوهنوردی کوهدشت

اعضای گروه شامل:

1-عظیم علی پور  سرپرست گروه و عقب دار

2-میرزاعلی درگاهی سرقدم و مسئول  فنی

3-محمد سهرابی                                 

4-سیروس علی پور                              

5-علی موسیوند                                   

6-سعید مرادیان                                    

7-رحمان مرادیان                                   

8-محسن حسینی                                      

9-آرش میرزایی

10-جمشید جمشیدی

11-سجاد عباسی

12-احمد آدینه وند

13-محسن جعفری

14- مستی پور

پنجه

 

         نوروز تان                          پیروز              

              هفت سین لکستان

عید مردیه ل (عید مردگان)در لکستان

‍ عید مردگان (علَفه) سُنت قدردانی از درگذشتگان 

نویسنده: مهدی زینی 

 

عصر یک روز پیش از شب عید را "علفه" می گویند که در این شب مراسمی مانند شب جمعه آخر سال برگزار میشود و در خور مردگان برایشان غذا و آنچه که در دنیا مورد علاقه آنها بوده میپزند و با توزیع خرما، شیرینی یا غذای گرم محلی برای مردگان خود طلب فاتحه می کنند و بر قبر آنان سبزه میگذارند که ‌نشان از قدرشناسی مردمان این سامان از اموات و گذشتگان خود دارد. پس از بازگشت از گورستان هر خانواده به یاد درگذشتگان خود حلوا می پزد و آن را بین همسایگان خیرات می کند. مرسوم است که هنگام طبخ حلوا به یاد هر یک از درگذشتگان مشتی آرد در روغن داغ ریخته و با ذکر نام او و قرائت صلوات و فاتحه برای آمرزش او دعا می کنند و در پایان مقداری برای گرا رادار اضافه میکنند گرا همان کسی است که اگر سهمیه‌ای نداشته باشد از خیرات مردگان بر میدارد و آنها را اذیت میکند مردم بر این باورند که مردگان چشم به راه خیرات هستند و در این زمان روحشان به دنیای مادی برمیگردند و بازماندگان خود را میبند و اگر برایشان خیرات بفرستند شاد و خوشحال میشوند و اگر خیرات نفرستند غمگین و نفرین کنان برمیگردند برای همین است که بعد از ذکر فاتحه میگویند"چیم خیرتو ئی دُما بو"(با دیده نیک به ما بنگرید)جمعه آخر سال در مناطق لک نشین به برات معروف است سنت علفه با ده روز آخر سال و اول سال نو (دو پنج روز) رابطه ای بسیار نزدیک دارد، پنج روز آخر سال، پنجه کوچک و پنجه آغاز سال نو، همانی است که در کبیسه محاسبه می شود و در حقیقت علفه، در پنجه کوچک پایان سال اجرا می شود،به زبان زرتشتیان در ده روز فروردیان یا فروردینگان بهشتیان و نیز دوزخیان به گیتی می آیند، بهشتیان شادان و دوزخیان ترسان از بیم بازگشت در خانه های خود و نزد بازماندگان خود می مانند. از این رو، برای شادی روان آنان نیایش و آیین ویژه ای برگزار می شود،حسن خنجی در کتاب تاریخ ایران صفحه‌ی 70 می‌نویسد. در یکی از آخرین روزهای اسفندماه (ماهِ مقدس) برای استقبال از فره ورها مراسم باشکوهی توسط مردم  با افروختن آتش در آن شب بر فرازبلندی ها به قصد روشن نگاه داشن سطح زمین همراه بود (اکنون چارشنبهِ سهران) سپس درروز سیزده فروردین برای بدرقۀ فره ورها به دشتها می رفتند و جشن برپا می کردند.

#مهدی_زینی #علفه #درگذشتگان
#عید #قوم_لک #لکستان #مور #هوره

جاذبه های گردشگری آبدانان

 

جاذبه های آبدانان

دریاچه های دو قلو

دریاچه سیاه گاو

دریاچه سیاه گاو را تنها دریاچه دوقلوی کشور می نامند. این مورد از جاذبه های آبدانان در دسته نادرترین پدیده های طبیعی جهان قرار می گیرد. این دریاچه حدود ۸ کیلومتر با سراب باغ آبدانان فاصله دارد. برای دیدن این دریاچه باید وارد جاده اصلی آبدانان به شهرستان دهلران شوید و در میانه های جاده از روستاهای شوشه گل وارد جاده سیاه گاو بشوید.

دریاچه‌ دوقلوی سیاه گاو، آکواریومی طبیعی است که در منطقه‌ ای کوهستانی و مرتفع قرار دارد. این پدیده‌ طبیعی نادر، شامل دو دریاچه است که توسط کانالی با عرض ۸ متر و عمق ۴۴ متر و طولی برابر با ۷۰ متر به یکدیگر مرتبط شده ‌اند. آب دریاچه ها بسیار زلال است به حدی که می توان تا عمق آن را از سطح آب مشاهده کرد. عمیق ترین نقطه در یکی از دریاچه ها حدود ۲۰ متر و در دیگری ۳۰ متر می باشد. آب دریاچه از طریق منایع زیرزمینی تامین می‌شود. از عمر این دریاچه ‌ها هزاران سال می‌ گذرد و به دلیل فرسایش هر روز در حال کوچک‌ تر شدن هستند. دریاچه سیاه گاو از نوع آب شیرین است و آب درون آن به صورت دایم در جریان است.

آب چشمه‌ های زیرزمینی پس از پرشدن دریاچه اول از آبراه بین دو دریاچه عبور کرده و دریاچه دوم را پر می ‌کند. این آب بعد از پر شدن دریاچه پایین دست به رودخانه سیاه گاو می ‌ریزد و زمین‌ های اطراف را سیراب می ‌کند.

طبیعت

آبدانان مرکز شهری با همین نام است و در استان ایلام واقع شده است. این شهر طبیعتی فوق العاده بکر و زیبا دارد که هر سال گردشگران زیادی برای تماشای آن به این منطقه می آیند. از جاذبه های آبدانان می توان به طبیعت فوق العاده زیبای آن اشاره کرد که به خاطر خاک حاصلخیز و وجود آب کافی به این صورت در آمده است به اضافه آن آبدانان قدمتی دیرینه دارد و در همه نقاط شهر آثار باستانی مشاهده می شود. علاوه بر این ها جاده دسترسی به آن نیز بسیار زیبا است به حدی که نام خواهر جاده چالوس را برای آن انتخاب کرده اند. در ادامه با الی گشت همراه شوید تا از این شهر فوق العاده بیشتر بدانیم.

طبیعت آبدانان

قلعه هزار در

قلعه ای که ساخت آن به دوران ساسانیان باز می گردد. این مورد از جاذبه های آبدانان در غرب شهر واقع شده است. با بررسی هایی که بر روی معماری آن انجام شده این گونه گفته می شود که برای اهدافی نظامی مورد استفاده قرار می گرفته است. قلعه تاریخی هزار در دارای زیرزمین، دو طبقه، نور گیر و تهویه هوا می باشد که ازطریق دریچه هایی به طول یک مترازسقف و دالان ها واتاق ها تامین می گشته. تهویه هوا و نور به دلیل داشتن دیواری قطور و نبود پنجره در راهروها و اتاق ها دور از انتظار است اما دریچه های تعبیه شده در سقف این وظیفه را کامل انجام می دهند.

معماری قلعه شباهت زیادی با شهر تاریخی دره شهر دارد و یکی از دلایل تخمین عمر آن به دوران ساسانی خمین امر می باشد. از دیگر دلایل مصالح به کار رفته از جمله سنگ و گچ است که این احتمال را قوی تر می کند. آثار به جا مانده در قلعه نشان دهنده وجود برج های نگهبانی، شاه نشین، اتاق های مسکونی و سه در، در آن بوده است. قلعه باشکوه هزار در در تاریخ ۲۲ تیر سال ۱۳۷۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید.

طبیعتآبدانان

دژ پشت قلعه

قلعه ای که ساخت آن به دوران ساسانیان باز می گردد. این مورد از جاذبه های آبدانان در غرب شهر واقع شده است. با بررسی هایی که بر روی معماری آن انجام شده این گونه گفته می شود که برای اهدافی نظامی مورد استفاده قرار می گرفته است. قلعه تاریخی هزار در دارای زیرزمین، دو طبقه، نور گیر و تهویه هوا می باشد که ازطریق دریچه هایی به طول یک مترازسقف و دالان ها واتاق ها تامین می گشته. تهویه هوا و نور به دلیل داشتن دیواری قطور و نبود پنجره در راهروها و اتاق ها دور از انتظار است اما دریچه های تعبیه شده در سقف این وظیفه را کامل انجام می دهند.

معماری قلعه شباهت زیادی با شهر تاریخی دره شهر دارد و یکی از دلایل تخمین عمر آن به دوران ساسانی خمین امر می باشد. از دیگر دلایل مصالح به کار رفته از جمله سنگ و گچ است که این احتمال را قوی تر می کند. آثار به جا مانده در قلعه نشان دهنده وجود برج های نگهبانی، شاه نشین، اتاق های مسکونی و سه در، در آن بوده است. قلعه باشکوه هزار در در تاریخ ۲۲ تیر سال ۱۳۷۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید.

شبکه محلی لکی

شبکه محلی لکستان

درخواست مردم لکستان برای احداث صدا و سیمای لکی

مردم لکستان دسا جمنن😔

هنوز ۱۳،۴۰۰نفر امضاء کرده اند.

جمعیتی میلیونی لکها باید خیلی بیشتر از این امضاء نمایند

#قوم_لک_رسانه_میخواهد 

مردم لکستان امضا کنید

👇👇👇👇👇👇

 

 

امضاء کنید 

 

 

https://www.karzar.net/laki-tv

https://www.karzar.net/laki-tv

👇👇👇👇👇👇👇👇

#لَکی کِم نَه کمی کمتر نه ویش تِر
دلی دیرم ای دل #ایوب ریش تِر 

کَسی کَس مِه نیَه کَس کَس نی اِم مِه
یَکی کِم ای خدا بی قوم و خویش تِر

#رحمان_مریدی_بیرانوند 

صعود به قله دماوند

صعود به قله ی دماوند

گروه کوهنوردی آوای کوهستان کوهدشت

تردیدی نیست که از آرزوها ی هر ایرانی ایستادن بر بلندترین ستیغ ایران «ستیغ دماوند» است.از آنجا که ماهها تمرین کرده بودیم تا به آمادگی صعود به این بلندای کم نظیر برسیم مترصد فرصتی بودیم تا آن را عملی نماییم.

روز 12 مرداد ماه سال 1399 کوچی ،خورشیدی طبق برنامه ریزی پیشین ساعت هفت و چهل دقیقه ی عصر سفر را شروع نمودیم . از مسیر زیبا و جنگلی ، خرم آباد ،کوهدشت عبور نموده پس از ساعتی به خرم آباد رسیدیم.خرم آباد را به مقصد بروجرد ترک نمودیم . اعضای گروه عبارت بودند از ؛بنده سیروس علی پور و آقایان عظیم علی پور ،علی مستی و علی شفیعی که قرار بوددر بروجرد به ما بپیوندد.پس از رسیدن به بروجرد مدتی در میدان ورودی آن برای پیوستن آقای شفیعی منتظر ماندیم .ساعت ده و چهل و پنج دقیقه به سمت اراک راهی شدیم.ساعت دوازده و پانزده دقیقه شبانگاه در میدان خروجی اراک شام مختصری را صرف نموده و ساعت یک و پانزده دقیقه ی بامداد به طرف قم حرکت نمودیم.ساعت دو و چهل دقیقه به قم رسیدیم و ساعت سه بامداد آنجا را به سمت تهران ترک نمودیم،که ساعت چهار و ده دقیقه ی بامدادی به تهران رسیدیم،در آنجا قرار شد برادر زاده ی آقای شفیعی مقداری وسایل را به ما برساند که شامل کوله و کیسه خواب برای عمویش بود.از مسیر جاده ی هراز به سمت پلور رهسپار گردیدیم و با گذشت از امام زاده هاشم خود را در پلور دیدیم .ورودی پلور یک سراشیبی بود که در آغاز آن با نمای زیبای کوه بلند ایران زمین و بلندترین آتشفشان خاورمیانه روبرو گردیدیم. دماوندِ بی مانند، آن دیو سپید پای در بند، شاخش را در ابرها فرو برده بود و با آسمان نرد عشق بازی می کرد،با اینکه قبل از این صعود های دیگری داشتیم اما این صحنه ی بی نظیری بود .ستیغی که سر بر تارک افلاک ساییده بود و برای درنگی ما را مبهوت و حیران سترگی خویش نمود.از میان شهرک کوچک پلور عبور نموده و پس از کمی پیچ و خم به دامنه مقابل رسیدیم ،از جاده ای باریک درقسمتی از شهر که به طرف قله می رفت عبور کردیم و پس از مدتی و با پرس و جو راه رسیدن به ساختمان هیات کوهنوردی پلور رسیدیدم ،در آنجا کسی مسیر رفتن به محل پارک ماشین ها را به ما نشان داد ،از هیات کوهنوردی مقداری دیگر در جاه پیش رفتیم تا به جایگاهی که با فنس حصارکشی شده بود و میتوانستیم ماشین را در آنجا پارک نماییم ،رسیدیم.از آنجا با کرایه یک ماشین لندرور عازم گوسفند سرا شدیدم. راه خاکی و پرفراز و نشیبی بود و پیچ در پیچ به پیش می شتافت.اما راننده که مدتها در این مسیر عبور کرده بود با مهارتی خاص می راند  که حرکات ماشین در جاده ی مارپیچ باعث آزار ما هم شده بود .شاید در ذهن خود لحظه ای زودتر رسیدن برایش چند مسافر برگشتی به ارمغان می آورد .

سیزدهم مرداد ماه 1399

ساعت 8/25 دقیقه ی صبح به گوسفند سرا رسیدیم . در آنجا یک مسجد با گنبدهای طلایی خودنمایی می کرد و آثاری از گوسفند و بز نیز در آنجا مشهود بود .چند دکه و یک مغازه و چندین نفر در آنجا حضور داشتند . در آنجا برای حمل کوله ها و وسایل تا بارگاه سوم  قاطرهایی مهیا بود . ما کوله ها و وسایل خود را در گونی هایی که از قبل برای این کار با خود برده بودیم بسته بندی کرده و با نوشتن نام خود بر روی آنها و پرداختن هزینه ی حمل  هر کوله به میزان صد هزار تومان آنها را به قاطر دارها سپردیم. ساعت 9/35 دقیقه  با مقداری آب و خوراکی راهی بارگاه سوم شدیم.ستیغ بلند دماوند در برابرمان خودنمایی می کرد و شوق رسیدن به این ستیغ ما را به پیش می برد. از میان گَوَن های سرسبز و گاهی لاله های(یا شقایق) زیبا عبور می کردیم و سبکبار به پیش می رفتیم.در راه چند قطعه عکس  در میان لاله ها یادگاری شد برای خاطرات آینده ی ما.

صعود به دماوند

پس از طی مسیری که دلچسب و رویایی بود به بارگاه سوم رسیدیم .عقربه ی  ساعت 1/05 دقیقه ی(یک و پنج دقیقه) بعدازظهر را نشان می داد.پایین تر از ساختمان زیبایی که جانپناه بود کمپ زدیم و چادرهایمان را برپا نمودیم.چادر ها قبل از خودمان با قاطرها ی راهوار و راهبر افغانی آنها به مقصد رسیده بودند.اینجا ارتفاع 4200 متر بود.در اینجا ساختمان بزرگی با امکاناتی که در کوههای دیگر ایران نبود را مشاهده نمودیم . در جانپناه اتاقهایی برای کرایه وجود داشت و همچنین چندنفر از افغانی ها ساکن بودند، که د رآنجا مواد خوراکی و نوشیدنی از جمله سوپ و عدسی و برخی غذاها را می فروختند. بارگاه سوم دارای سرویس های بهداشتی تمیزی بود که کمی دورتر از آنها آبی از دل کوه بیرون می آمد که آن را لوله کشی نموده بودند.ساکنین آنجا از جمله افغانی ها معتقد بودند که آب آن دارای املاح بالا و قابل آشامیدن نیست اما خیلی از افراد بی توجه به این سخنان از آن می نوشیدند . آب آن آنچنان سرد بود که نمی توانستیم برای لحظه ای دستمان را زیر آن قرار بدهیم.

صعود

پس از کمی استراحت من در حدود چهارصد متر دیگر یعنی تا ارتفاع 4600 متری را برای ایجاد هم هوایی پیمودم  و دوباره به محل کمپ برگشتم.شب به استراحت پرداختیم ،ساعت 2/5  شب بیدار شده و عزم صعود نمودیم . آسمان چهره در هم فرو برده بود و ابرهای سیاه ماه زیبا را در پس خود نهان کرده بودند. برای من قابل قبول نبود که مانعی سر راه صعود خود ببینم . قبلا از کسانی که برای بار اول آمده بودند و به خاطر شرایط نامساعد نتوانسته بودند صعود کنند شنیده بودم ،همین مرا سخت نگران کرد.با تردید مسیر را ادامه دادیم اما بارش برف ریزه ها تردید ما را دوچندان نمود . با اینکه ماه مرداد و اواسط تابستان بود اما سردی گزنده و سوزناکی احساس می نمودیم .ارتفاع 4500 متری جایی بود که ما تشخیص دادیم باید در جایی برای مدتی درنگ نماییم تا موقعیت هوایی مشخص تر شود ،برای اینکار صخره کوچکی را در نظر گرفتیم و در کناره های آن پناه گرفتیم . به همه گفتم حتی اگر چند روز هم لازم باشد اینجا می مانم و صعود کنم .ساعت 3 بامداد  ناگهان مهتاب از لابلای ابرهای تیره ،با نور و سرور چهره نمایان کردو این امیدی بود برای گروه ما که به راه خود ادامه دهیم . کم کم و بعد از طی مسیری طولانی به امتداد آبشار یخی رسیدیم  آنجا که 5100 یا 5200 متر ارتفاع داشت. کمبود اکسیژن کاملا محسوس بود ،نفس کشیدن از حالت معمولی خارج شده بود و سنگین و در تنگنا می نمود.تجربه کاملا متفاوت بود تاکنون بالاترین قله ای که رفته بودیم 4450 متر بود.حتی خوردن تنقلات هم قابل تحمل نبود و موجب تهوع می شد. دمای هوا 7 درجه زیر صفر بود.بوی گوگرد و آسمان مه آلود خبر از نزدیکی به ستیغ می داد . به سختی می شد گام برداشت . به ناگاه در فاصله ای نه چندان دور شاخ دیو سپید پای در بند پدیدار شد . دوست داشتم نفس ،یاری می داد و تا آنجا می دویدم، اما سنگینی گامها مسیر را کمی طولانی تر نمود.ساعت 9 صبح بر بالای بلند ترین ستیغ ایران زمین بوسه زدیم.

صعود به دماوند

اینجا 5610مترارتفاع داشت. از آنجا ابرها در فاصله ای بسیار دورتر زیر پای ما حس عجیبی ایجاد نموده بودند. دود گوگرد  همه جا را پر کرده بود. لایه بسیار نازکی از برف ریزه بر قله نشسته بود.سمت پشتی قله در غبار و دود فرورفته بود به طوری که چند متر دورتر دیده نمی شد .انگار چهاردیواری بر قله نهاده شده بود که تابلویی هم در کناره ی یکی از دیواره های سنگی خودنمایی می کرد. هوا بسیار سرد بود به طوری که من لحظه ای دستم را از دستکش خارج کردم و بعد از آن دیگر نتوانستم آنرا گرم نمایم .به جز ما کس دیگری انجا نبود و این فرصتی بود که عکسهای زیادی گرفتیم . البته باید بگویم در این مسیر کوهنورد تهرانی به اسم وحید هم در بارگاه سوم از ما درخواست نمود تا به علت آنکه تنها بود با ما بالا بیاید .ساعت 9/50دقیقه عزم فرود از قله نمودیم مسیر برگشت بسیار راحت و دلچسب بود به طوری که از قسمت دیگری از مسیر که از ،ریزه سنگها و لاشه سنگ روان پوشیده شده  بود برگشتیم و همین باعث راحت تر پایین آمدن ما شد که در اصطلاح مسیر شن اسکی نامیده می شد. بعد از حدود یک ساعت پایین آمدن گروه ،گروه کوهنوردان در حال بالا آمدن دیده می شدند.ساعت 1/30دقیقه بعداظهر به بارگاه سوم رسیدیم . نرسیده به بارگاه در سمت راست مسیر پاکوب فرود یکی از کوهنوردان اهل سمنان متوجه حضور آهویی بر تیغه سمت راست جانپناه شد و آنرا به من نشان داد.از دیدن این موجود زیبا هرچند در فاصله ی دوری بود بسیار شادمان شدم. در بارگاه سوم کوله ها را بسته بندی نموده و به قاطر دارها سپردیم و خودمان پس از صرف مقداری خوراکی عازم گوسفند سرا شدیم .من و عظیم مدت زمانی دیر تر از دو همسفر دیگرمان راهی شدیم بطوریکه ساعت 4/10 دقیقه راهی گوسفند سرا شدیم . مسیر کاملا پوشیده از ابر یا همان مه بود بطوریکه احساس خستگی ننمودیم اما هر لحظه با دیدن مانعی احساس می کردیم به مقصد رسیده ایم دریغا که سراب بود.ساعت 7 عصر به گوسفند سرا رسیدیم .از رطوبت مه انگار بر من باران باریده بود،به طوری که موی سرم خیس شده بود.با یک ماشین کرایه ای به طرف پارکینگ ماشینها رفتیم و د رآنجا بر ماشین پژوی405 عظیم سوار شده و عازم برگشت شدیم برخلاف کبابی های کوههای زاگرسی متاسفانه کباب مسیرمان کیفیت نداشت بلکه خیلی گرانتر هم بود و مانند جاهای دیگر از جمله سمیرم به ما نچسبید. از آنجا عظیم با همان انرژی بالا تا قم رانندگی نمود و در قم 1/5ساعت در کنار مسجد ورودی شهر از سمت اراک استراحت نموده و دوباره به راه افتادیم.مسیرمان به سمت اراک و از آنجا بروجرد و سپس خرم آباد و بعد به کوهدشت رسیدیم.

نوشته : سیروس علی پور

صعود هر روزه به کوه چنگری از مسیر سه بنار

 کوه چنگری در شمال غربی کوهدشت مکانی برای صعود هر روزه ی کوهدشتیهای عزیز

این کوه دل انگیز و باستانی که چشم اندازی زیبا از طبیعت و تاریخئ باستانی این منطقه را در خود جای داده است می تواند مسیر زیبایی برای صعود مفرح روزهای دل انگیز مردم این دیار باشد و به ویژه اگر پایان هفته صعودهای دسته جمعی مردمی را نیز در بر داشته باشد.بالاترین نقطه ی این کوه ارتفاع «تکه» می باشد . «تکه» در زبان لکی به معنی قطره می باشد. این نقطه را از آن رو «تکه» می نامند چون در زیر آن دیواره ی سنگی قرار دارد که در تمام فصول سال قطره ،قطره از آن آب فرو می ریزد و کام کوهنوردان را خنکا می بخشد.با همت دلسوزان طبیعت حوضی سیمانی در زیر این قطرات ساخته شده است که آب خنک جمع شده در آن سیراب کننده ی جانداران تشنه و در بالا ی آن با ظرف و شیلنگی مهار آب برایش درست کرده اند که آب جمع شده در آن رهگذران را سیراب می کند . و در دهانه ی این دیواره ی سنگی به همت بزرگوارانی چند درخت میوه به تازگی کاشته شده است.

آپلود عکس" />

 

اما مسیرهای زیادی برای صعود به چنگری وجود دارد که مشهورترین آنها مسیری پاکوب است که از روستای سرخ دم آغاز می شود و تا «تکه »ادامه می یابد که به خاطر داشتن سه شیب تند و نفس گیر این مسیر را «سه بنار » می نامیم.

ارتفاع کوه چنگری را در بلندترین نقطه یعنی «تکه» 1760متر اعلام نموده اند.

بنار 1:

امتداد مسیر پاکوب از منبع آب روستای سوردم لکی  وقتی می خواهد به پشت کوه چنگری تغییر مسیر دهد نخستین شیب نسبتا تند ظاهر می شود که چندان طولانی نیست.

بنار 2:

بنار2

دیواره ی شرقی دره ای که درست مقابل ارتفاع تکه است و در سمت مقابل شیب سوم که منتهی به تکه سات شروع می شود.

 

بنار 3

شیبی است تند که انتهای آن دیواره ای که از آن آب می چکد و تکه نام دارد

سخنی از مهتاب بازوند

 

شادروان مهتاب بازوند:

هرگز به خاطر ندارم حس کرده باشم از اهالی زمینم تنها تر از آن بوده ام که خود را از اهالی جهان بدانم.
 

شعری از پدر برای دخترش هنگام زنده بودنش

تموم ایل بیرنون یه موشن        دوما مردن تو آثار عزیزین

عزیز بیرانوند خطاب به دخترش مهتاب بازوند:

عزیزم     شاعر  شعر  جوونی          غزل   بانوی    شعر   لروسونی

امون ای ده س جور درده باری           گروینی  بین  گه  بیماری  رمونی

تو  که مهتاب خم خوار عزیزین           تو    که   یار  وفادار    عزیزین

شو تیریکی و بی همدمی ام            چراخ    نصف  شوگار     عزیزین

مه دار  شیعرم ای تو پرثمر بی          تو    که   دار   ثمر دار  عزیزین

تو  نوه دار  لش بی کسم بین            یه  چن  وخته  گه بیمار عزیزین

تموم ایل بیرونون یه موشن              دوما مردن تو آثار عزیزین

بازتاب درگذشت شاعر توانای لکستان مهتاب بازوند در خبر گزاریها و رسانه های ایران

فرارو:

مهتاب بازوند شاعر غزلسرای لرستانی درگذشت + علت مرگ

ایسنا:

مهتاب بازوند به دیار حق شتافت

فارس:

«مهتاب بازوند» شاعره لرستانی درگذشت

موج:

شاعره لرستانی مهتاب بازوند درگذشت

پارسینه:

مهتاب بازوند به دیار حق شتافت

 

درگذشت  بانوی شعر و غزل ،مهتاب بازوند ،را تسلیت می گوییم

 

 

غزل بانوی لکستان به آسمانها پرکشید

 

http://kashkan.ir/wp-content/uploads/2019/06/IMG_20190630_155423_272-319x400.jpg

با نهایت اندوه و در دریایی از اشک یاد بانوی غزل شادروان مهتاب بازوند را گرامی می داریم

مهتاب عزیز ! گنجشکها *در اندوه نبودنت دم فرو بسته اند ،و دیگر آوازی از آنها شنیده نمی شود.

آنها بر بام ماتمکده ی عزیزت ،آن پدر بزرگوار دوبیتی لکستان،به عزا نشسته اند،آخر همدم واژه های رقصان

اینک از دیارشان رخت بربسته و تنهایشان گذاشته است.

یادش گرامی باد

توهین به قوم لک توهین به میهنم ایران است

 

 

هر از چندی تیرهای سمی دشمنان از کمان دوستان ناباب به سمت یکپارچگی این میهن ستمدیده رها می شود و زخمی بر زخمهای آن می افزاید . چند روزی است که نامه ای حاوی توهین و بی احترامی به قوم لک بویژه مردم بزرگ کوهدشت از جانب سر صنف املاک تهران نوشته شده است که باعث جریحه دار شدن این مردم بزرگ و ایراندوست شده است. بنابراین وقت انست که مسئولین بزرگوار برای همیشه دروازه ی توهین و افترا به همه ی اقوام ایرانی را ببندند. تردیدی نیست که مردم بزرگ لک با آنکه بیشترین محرومیت و نداری را لمس می کنند و با آن عجین شده اند اما در هیچ کجای تاریخ یافت نمی شود که کسی از این قوم جز میهن پرستی و فدایی میهن بودن اندیشه ای در سر داشته باشد .کریم خان زند از قوم لک بود کسی که در دورانی که حتی کشورهای اروپایی هنوز از اصول دمکراتیک بی بهره بودند با آنکه می توانست مانند شاهان پیشین هر طور که دلش می خواست حکومت کند اما خود را نماینده ی مردم «وکیل الرعایا» نامید و جزو معدود فرمانروایان تاریخ ایران بعد از کورش بزرگ بود که عادلانه فرماروایی نمود.با آنکه مردمان غرب کشور زیر علم شاهزاده ی قاجاری بر ضد مشروطه خواهان جامه ی رزم پوشیده بودند اما این یارمحمد خان زردلانی بزرگمردی از قوم لک بود که به یاری ستارخان و باقرخان شتافت .فاتحان جبهه های نبرد با بعثیان و همپیمانانشان را هیچکس نباید از یاد ببرد . دلاوران کوهدشتی همان فاتحان حاج عمران اند همانها که بیش از 500شهید در راه میهن تقدیم نموده اند.به گواه آمارهای دانشگاهی کوهدشتی ها جزو ضرایب هوشی بالای مردم ایران اند و درهمه ی مجامع علمی سرزمین کهن ایران حضوری شگرف دارند.

راستی این رخدادفرصت شایسته ایست برای مسئولینی که تنها برای منافع خود در تلاش اند بار دیگر محبوبیتی در دل مردم این دیار برای خود دست و پا کنند.مسئولینی که روز و شب شعار دادند و دریغ از اندکی عمل اینک به میدان بیایند و این فرصت را مغتنم شمرند و دردهای این مردم را به گوش بالانشینان برسانند . دیگر بس است کلاه بر سر این مردم محروم گذاشتن و رای گرفتن از آنها کمی همت کنید و در عمل پاسخ نکوییهایشان رابدهید. اینک به بالانشینان بگویید درد این مردم از بیکاری است . بگویید دو رودخانه از کنار دشتی تشنه می گذرد و دریغ از قطره ای سهم این دشت حاصلخیز.بگویید یک جاده ی 90 کیلومتری بیش از ده سال است هنوز به بهره برداری نرسیده است.بگویید قول دادیم پتروشیمی بسازیم کارخانه سیمان بسازیم ذوب آهن بسازیم -کارخانه خودرو بسازیم اما هیچ کاری تاکنون نکرده ایم 

راستی پمپاژآب سرطرهان و سد های خاکی چه شد؟

بیایید مردانه یکبار در عمرتان مصلحت شغل و مقام خود را کنار بگذارید و گامی در راه خدمت این مردم بردارید

ثبت زبان لکی به عنوان میراث ماندگار ایران زمین

 

 

از رخدادهای خوبی که می خواهیم به آن بپردازیم ثبت زبان لکی به عنوان میراث معنوی ایران بود .این رخداد فرخنده نقطه عطفی بود بر همه ی دورانهای تلاش خردمندان این دیار برای نگاهداشت فرهنگ و ادب و داشته های قوم لک .بی تردید سال 1396 سالی بیاد ماندنی در تاریخ قوم لک خواهد بود .زبان لکی میراث دار فرهنگی است که از اعماق تاریک تاریخ  خود را چون ماه نورافشانی تا به امروز حفظ نموده و رازهایی از تاریخ کهن ایران ر نیز با خود دارد که با پژوهشای جدی برملا خواهد کرد ،چه بسا تاریکیهای تاریخ ایران با پرتویی از نور این ماه به روشنایی گراید. با تلاش برخی از دانایان وفرهنگ دوستان این دیار زبان لکی به عنوان میراث سرزمین کهن ایران ثبت گردید ،هرچند این کار باید سالها پیش از این انجام می گرفت اما با زهم آن را به فال نیک می گیریم و سپاسش می گوییم و دست اندرکاران این کار خوب را نیز سپاسگزاریم.

Image result for ‫همایش ثبت ملی زبان لکی در هرسین برگزار شد‬‎

پیرو همین رخداد نیکو گردهمایی بزرگ هنرمندان ،دانشمندان،پژوهنده گان و سایر بزرگان لک در شهر هرسین بود که خارج از نقایص و و برآیند آن مایه سرور و نشاط و آغازی بود بر همگرایی بیشتر لک زبانان ایران زمین بود. همان مردمی که جز برای ایران در تاریخ کاری انجام نداده اند و همه وجودشان را در راه میهن بزرگشان تقدیم داشته اند.بی تردید از اقوامی به شمار می روند که از گذشته تا آینده جز در ایران در هیچ میهنی نمی گنجند.

این گردهمایی ها باید ادامه پیدا کند و از دل آن نتایجی برای پیشبرد زبان و فرهنگ قوم لک به دست آبد

به امید سربلندی قوم لک در سرزمین بزرگ ایران

ماجرای موجود خونخوار لکستان

 

 

ماجرای موجودی به نام ((koelazh)کولژ آدم خوار لکستان

کولژ موجودی دورگه بین گربه سانی بزرگ وسگسانی بزرگ است مثل پلنگ و کفتار راه راه  
خیلی‌ها با واژه گرگ آدمخوار، آشنایی دارند و شاید هم بارها خواسته یا ناخواسته آن را نیز به کار برده‌اند. به عنوان مثال شنیده‌اید که برخی پدرها و مادرها یا بزرگ‌ترها، برای نهی و ترساندن کودکان از کاری به آنان می‌گفتند: اگر این کار را انجام دهی، می گم  گرگه تو را بخوره!
شاید اغلب مردم این امر را افسانه‌ای بیش ندانند اما برای اهالی آبدانان داستان کولژ آدمخوار در خطه لکستان، یک حقیقت غیر قابل انکار است که  داغ ناشی از این حادثه شگرف و تلخ، هنوز در دل تعدادی از این مردم جا دارد.  به استناد سندهای معتبر، در سال‌های 1318 تا 1322 خورشیدی منطقه آبدانان خطه لکستان و بخشی از شهرستان دهلران لکستان، در سایه وحشتناک موجودی وحشی قرار داشت  که صدها نفر را با دندان‌های تیز و بی رحم خود دریده و خورده و تعداد زیادی را هم مجروح کرده است.
جمشید حرمی از فرهنگیان آبدانانی که کتابی درباره این جانور خونخوار با نام «کولژ» منتشر کرده درباره ویژگی‌های آن نوشته است:«بر پایه گزارش‌های موثق و موجه  افرادی که خود مورد حمله این موجود قرار گرفته‌اند، این حیوان وحشتناک دارای موهایی نرم و زرد رنگ با نقطه‌های سیاه  به طول سه متر و ارتفاع یک و نیم متر، با دمی به طول 80 سانتیمتر، دستانی کوتاه و کلفت، جثه‌ای بزرگ و کله‌ای به نسبت کوچک بوده که بیشتر به ببرهای آسیایی شباهت داشته است. از دیگر ویژگی‌های این جانور وحشی شتاب تند و جهش تیز، مهارت فوق‌العاده در شنا کردن، هیبت ترسناک و منحصر به فرد و وحشت زیاد سگ‌ها از آن بود. شکار کودکان یک تا 13 ساله، مهارت بالا در ربایش کودکان از دامن مادران و پدران، بوی بسیار بد و متعفن دهان، خودداری از خوردن گوشت دام‌ها و دیگر جانداران، استفاده مطلق از گوشت انسان از جمله دیگر مشخصه‌های گرگ آدمخوار آبدانان بود.»
والدین برای حفظ جان فرزندان خود از حمله این حیوان، آنان را به صورت سری به هم بسته و یک سر طناب را به ستون سیاه چادر و سر دیگر آن را در دست می‌گرفتند و تا صبح بیدار می‌ماندند.
 رعب و وحشت و ماتم و عزا در طول سال‌های 1318 تا 1321 آبدانان را فرا گرفته و هیچکس از دست این دزد بی‌رحم در امان نبود. بر پایه اسناد موجود ، در این دوره زمانی 5 ساله نزدیک به 800 نفر از کودکان و میانسالان آبدانان، دهلران و قسمت هایی ازشرق لکستان را خورده  یا زخمی کرد.

مناطق «ژیور» و «گل گل»، «شلت» و «سیاه گاو» به علت وجود دره‌های ژرف، رودخانه‌های زیاد، بیشه زارهای فراوان، جنگل‌های انبوه و تپه ماهورهای بی‌شمار محل پنهان شدن و استراحت روزانه گرگ آدمخوار بود و  بارها رهگذران این حیوان را در مناطق ذکر شده دیده بودند
کشت کولژ آدمخوار مستلزم جرأت زیاد، تجربه ممتد و قدرت بدنی فوق العاده است که گویا این صفات در وجود کربلایی «باباخان پوراحمدی» از اهالی منطقه گرمسیری آبدانان متجلی شده بود. او كه هیچ‌گاه بدون تفنگ سر بر بالین نمی‌گذاشت، تصمیم می‌گیرد که شر این شرور را از سر مردم کوتاه کند و انتقام این همه کودک را از او بگیرد  شبی از شب‌های سرد زمستان سال 1321 از قضای الهی،کولژ مهمان کربلایی باباخان می‌شود، دو شکارچی رو در روی هم قرار می‌گیرند! در یک سو مرد با تفنگی پر از سرب گداخته و اراده پولادین و در طرف دیگر، دندان‌های تیز و شکمی گرسنه و کام خشک برای مکیدن خون بندگان خدا. جانور در حال فشردن گلوی فرزند خفته در آغوش مهربان مادر است که صفیر غرش دو گلوله پی‌در‌پی، فضای سیاه چادر را ملتهب و آرامش آبادی را در هم می‌ریزد.  جانور در کمال ناباوری به هوا پرتاب و جلوی آشیانه عشایری کربلایی باباخان نقش بر زمین می‌شود و سرانجام پس از سال‌ها خونخواری، تسلیم مرگ می‌شود.  هلهله زنان خانه به آسمان شب بلند می‌شود، مرد خانه چند گلوله به نشانه شادی به هوا شلیک می‌کند.خبر مرگ هیولای وحشت همه‌جا را فرا می‌گیرد. 13 مرد ایل لاشه متعفن حیوان را جابه جا می‌کنند و با کارد انتقام شکم او را سفره كرده و ده‌ها زنگوله و مهره‌های سبز و آبی که زینت بخش گردن کودکان معصوم بود از شکم گرگ آدمخوار بیرون آورده می‌شود.» و این چنین ماجرای کولژ آدمخوارلکستان به پایان می‌رسد.
 بهتر است بدانید که مردم لکستان این حیوان را موجودی دورگه بین پلنگ وکفتار میدانند که نام آن را کولژ مینامند که این حیوان بسیار وحشی و خون ریز است که بخاطر دارا بود هردو ویژگی گربه سان وسگ سان رعب بسیاری ایجاد میکند سگسانان قادرند مسافت طولانی را بدوند و گربه سانان در  هوش وشکار مهارت بالایی دارند این دو ویژگی این موجود را خوف ناک ترین موجود لکستان کرده است به دلیل نداشت عکس  مجبورشدم از عکس دورگه گرگ کفتار  استفاده کنم   اما خودم شخصا چند بار کولژ  رادیده ام ویک بار جسدش را از نزدیک دیده ام
با درود نشریه لکستان
http://lakestan-aryan.mihanblog.com/post/63

 

دیگر آب نیست

 

دیگر آب نیست

در نگهداری آن کوشا باشیم

 

 Image result for ‫دیگر آب نیست‬‎

 

 Image result for ‫ایران  بدون آب‬‎

 

 Image result for ‫خشکسالی‬‎

لک زبان ایل شاهسوند

 

نظر یکی از خوانندگان عزیز و ارجمند همتبار:

سلام خیلی ممنون از مطالب خودبتون
من اصالتم ایل شاهسون بغدادی هستش و زبان ما هم ترکی هست ولی به طایفه ما میگن لک یا لک خاصه اولین بار که مطالب شمارو دیدم متوجه شدم کلمات ما با شما یکیه تقریبا وبعد از مطالعه زبان لکی فهمیدم درسته نژاد ما هم لک هستش و 80 درصد کلمات ما لکی هستش و فقط 20 درصد کلمات مان ترکی هستش .وچونکه مردم مرکز ایران از زبان ماسر در نمیارن میگن ترک شاهسون متاسفانه طایفه ما رو هم جز طالیفه ترک زبان شاهسون در کتاب خودشان ثبت کردن جالب اینجاست که لباس زنان ما با لک ها یکی هستش و حتی رقصیدن مان و اسم رنگ هایمان .
امید به روزی که بتوانیم هویت خودمان را درست کنیم .باتشکر از شما

 

با سپاس از این برادر عزیزمان

خیلی خوشحال می شویم اطلاعات بیشتری از ایل و تبارشان ارائه فرمایند

ایران به سوگ نشست

 

سرزمین پهلوانان غیور،دیار دو قوم لک و کرد به سوگ نشست

زمین لرزید و دل همه ی ایرانیان را خراشید.

سرزمین بزرگ ایران! نبود فرزندان غیورت غم انگیز است غم مباد می گوییم

تو قهرمانی محسن

 

 

                                      تو قهرمانی محسن

آیله م گلی یه گل سخته مه پرسی ،منیش نمه م چه حاوالا ده می؟

 

بچه ام گاه گداری پرسش های سختی می پرسد که من نمی دانم چگونه پاسخش دهم

یه ی روژ وت باوه عدالت چه یه؟گیر کردم تا ایواره نه زونستم چه بوشم ایواره یه مه بین وت : وتم موشن عدالت یونی اوه گه ارا وژت دوسه مه گرین ارا یه که لی تر دوس بگرین

یک روز از من پرسید عدالت چیست؟ گیرافتادم و ندانستم پاسخش بگویم عصر در پاسخش گفتم : می گویند عدالت اینست: که آن چیز را برای خود دوست می داری برای دیگران دوست بدار

ایمرو داشتم سیر اینترنت مه مه کرد ،دوواره پرسیتی قه رماون چیه؟شانسم آورد چه مم که ته شیوه محسن حججی ، وتم روله قه ره مون ای شیوه سه

امروز داشتم اینترنت را مطالعه می کردم که دوباره پرسید قهرمان یعنی چی؟ شانس آوردم که چشمم به تصویر شهید محسن حججی افتاد در آن، گفتم فرزندم این تصویر یک قهرمان استImage result for ‫»حسن حججی‬‎

واکنش خبرگزاریها و مطبوعات به ثبت زبان لکی به عنوان اثر ملی

 

خبرگزاری صدا و سیما

 

*  عـصـــــر ایــــــران

 

* ســــایــــت الــــــف

 

*خبـــرگــــــــزاری مــهر

 

*پایــــــــــــــگاه جـــماران

 

*خــــــــــبرگزاری فـــــــارس

 

*خــــــــبرگزاری ایــــــــــــــــلنا

 

*خــــــبر فــــارســــــــــــی

 

*حـــــــــــــــیات نــــــــــــــــو

 

* تـــــــــــــی نــــــــــــــــیوز

 

* مجــــــــــــــله لاو تکست

 

*رویــــــــداد 24

 

*آفــــــــــــــــتاب کرمانشاه

 

* خـــــــــــــــبرلـــــــــــــــــند

 

*عـــــــــــــــصر اهــــــــــــــواز

 

*خــــــــبرگــــــزاری بـــــــــــــرنا

 

*پایگاه دنیای ســـــــــــــــــــــــــفر

 

*جــــــــــــالــــب نـــــــــــــــیوز

 

*پـــــــــرشین خــــــــــــــودرو

 

*پایگاه خبری بهشتی ها

 

*خبـــــــــــــرگزاری آریـــــــا

 

* مــــــــــیراث آریــــــــــا

زبان لکی به عنوان میراث ملی ثبت گردید

 

این مهم را به همه ی لک زبانان در سراسر جهان شادباش می گوییم

photo_2016-05-18_03-14-41

روژ نو

 

چنی خو، بی اسکه هه ر چمه ری روژ نو بیمن . روژ ه لمونه مشمارد تا ئه روژه برسی. روژی گه گشت گه ل و هوز شایمون بین .باوه م پرتال نوه رون مه سنمی ، شاوال ، کراس،گوره می و جفتی آژیه،بگر گشت جهون هن مه بی.

Image result for ‫شادمانی مردم لک زبان‬‎

هنی گه سال نوا مه ویا ،باوه  و دا ده س آیلل وژونه مگرت مه چیان وری مال یه کتره کی ارا یه شاباش به نه یه ک.

Related image

یه کان ماچا مه کرد ،چیه لونی گه ای شه ر خروی مه نیاونه ر ور می مونه لو وه خه نه خن مه هواردون و موتون.

Image result for ‫شادمانی مردم لک زبان‬‎

های!ایسه کله مه مو دوما و مه پامه ر اسکه مونه ای دروینمه مایه قل،چه مویادواره بویامه آیلی ئه کلنگه ل نازارمه زیارت بکردا،دس ،پام ماچا بکردان و بوتام دی آیمی ای جور هومه پیا نماو.

سیکه رگه ل مه هه تن منیشته درو دیوارا.وه ره وه ر دونیال و ساوال بی .شونه وا هونیکی مه هه ت .هوره تاونی بی ،جرخه ار خرمونجا کووه مویا و دسونه مه کرده مل یه ک موتون روژ نوتون وه خوه شی ئه سر بچو. اسکه گلوون خوونی وه دور یه کا مه کرد نیمرو هر بری می مون بری تر بی

بژیا لکسون-بژیا ایرون

چقدر خوب بود.آن زمان که چشم به راه آمدن نوروژ بودیم.روزشمار می کردیم تا آن روز برسد.همه شادمان بودند. پدرم لباس نو برایم می خرید.شلوار محلی ،پیراهن،جوراب و یک جفت کفش. انگار همه ی جهان مال من بود.

هنگامی که سال نو می شد پدر و مادر دست فرزندان را می گرفتند و برای عرض تبریک به خانه های یکدیگر می رفتند.

همدیگر را می بوسیدند،چیزهای خوراکی را که از شهر خریده بودندنزد مهمانان می آوردند و با هم می خوردند و می گفتند و می خندیدند.

های!اکنون که به پشت سر می نگرم و به آن روزگاران نظر می افکنم اندرونم به جوش  و خروش می آید.چه می شد دوباره به دوران کودکی بر می گشتم وآن بزرگان ارجمند و نازنین را زیارت می کردم ودست و پایشان را می بوسیدم و می گفتم همچون شمایی دیگر نیست.

سارها می آمدند و بر درو دیوار می نشستند.صدای گوسفندان و بزان و بره ها می آمد،و نسیم خنکی می وزید.آفتاب می درخشید و در میدان روستا جمع می شدند،همدیگر را در آغوش می گرفتند و به همدیگر تبریک می گفتند و آنگاه به بازی تیله بازی می پرداختند و ظهر آن روز هر گروهی مهمان گروه دیگر بود.

زنده باد لکستان -زنده باد ایران

بر سر استخوانهای کریم خان زند لک چه آوردند؟

 

 

 

چه بر سر سرجان ملکم می‌نویسد: «استخوان کریم‌ خان را از قبر بیرون آورده به طهران برد و... در آستانه سرای سلطنت دفن کرد تا به خیال خود هر روز استخوان‌های دشمنان را پامال کرده باشد.»

 
«با مرگ کریم خان زند در سحرگاه سیزدهم صفر ۱۱۹۳ه.ق امرا و بزرگان زندیه در شیراز به نزاع و درگیری برخاستند و سرانجام وقتی زکی خان بر دیگر مدعیان پیروز شد و بر اوضاع تسلط یافت، جسد وکیل را بعد از سه روز که روی زمین مانده بود در یکی از حجرات عمارت کلاه فرنگی در باغ مجاور ارگ کریم‌خانی که بخشی از آن امروزه به نام باغ نظر یا موزه پارس شهرت دارد، به خاک سپردند.
 
منابع اولیه دوره زند به این مطلب اشاره دارند:
«بعد از آن که از آن امور فراغتی حاصل شد، زکی خان علما و فقهای فاضل را جمع آورده...

ادامه نوشته
 
  BLOGFA.COM